تبلیغات
حرفایی که هیچ جایی واسه گفتنشون به اندازه کافی مناسب نیست - بازم...
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

بازم...

بازم من و تاب و سیگار...
بازم من و این چراهای بی پایان...
بازم من و قدم زدن تو هوای منجمد شده ی ولنجک...
بازم منِ بدون هیچ کس...
بازم من و اانتخاب راه سختی که به نظر آسون میاد...
بازم فرار و بر قرار ترجیح دادم...
ایندفعه نتونستم تحمل کنم...دیگه دنبال چراش نگشتم...فقط دیگه توان دنبال کردن بازی و نداشتم...
چرا باید یه چیزی اوور اند اوور تکرار شه ؟
یه جای کار میلنگه...
شدم مثل اون بچه ای که از ریست کردن یه مرحله خسته میشه ، مرحله ای که فقط واسه این تکرارش میکنه که های اسکور بیاره... بعد که خسته شد به این فکر میکنه که شاید دفعه ی اول بهترین اسکور رو داشت و تلاش بی فایده ست...
مثل همون شدم....
با این تفاوت که من نمیتونم کنسول بازی رو خاموش کنم ، دسته ها رو رها کردم و گذاشتم ببینم مسیر بازی کجا میبرتم ؟...
تو این حالت بدترین نتیجه هم بهترین محسوب میشه...
من از این شهر میرم... شهری که گذشته هامو پوشونده....
رفتم... نمیدونم چه قدر دووم بیارم... 
این دفعه غرورمو گرو گذاشتم... به نطرت چه قدر دووم میاره؟
یه سوال مگه چیزی هم ازش باقی مونده ؟...
قلبم بازم مچاله شده و درد میکنه... هی و هی به این میرسم که : " بعضیا رو بهتره نبینی ، چون نداشتنشون گرون تموم میشه... "


نوشته شده توسط :Sepideh Shirazi
جمعه 6 دی 1392-12:07 ق.ظ
نظرات() 

lorabaily.hatenablog.com
سه شنبه 24 مرداد 1396 11:51 ق.ظ
Hello my friend! I wish to say that this post is awesome, great written and come
with approximately all important infos. I would like to peer more
posts like this .
آیدا
یکشنبه 8 دی 1392 05:55 ب.ظ
قشنگ بود
فقط اگه از اصطلاحات انگلیسی کمتر استفاده کنی روون تر و قابل فهم تر میشه
پاسخ Sepideh Shirazi : آره موافقم فقط دوست دارم یکم شبیه صحبتام باشه واسه همین پره از این واژه ها :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر