تبلیغات
حرفایی که هیچ جایی واسه گفتنشون به اندازه کافی مناسب نیست - زمان
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

زمان

زمان عجیب ترین چیزیه که تو زندگیم دیدم
بعضی وقتا فکر میکنم چجوری میتونه در عین شگفت آور بودن تا این حد ترسناک باشه؟
در مواجهه باهاش میتونم همون دختره 23 ساله ای باشم که از هر روز نزدیک شدن به 24 سالگیش وحشت داره، از این که با تموم شدن هر ثانیه ش  داره یه ثانیه از آینده ای که همیشه تصورش میکرده فاصله میگیره یا هم زمان اون کسی باشم که تو مواجهه با اکثر مشکلات زندگیش با ایمان به قدرت التیام دهندگی زمان آروم میشه.
جدیدا انقدر این وجه از زمان تو زندگیم تاثیر گذاره که بی اغراق  جمله ی "چون میگذرد غمی نیست، ور غمی هست دگر حوصله ای نیست" ذکر هر روزم شده. 
اصلا نمیدونم چی شد به اینجا رسیدم ،بازم از این شاخه به اون  شاخه پریدم حداقل مطمعنم تو این یکی استادم !
اصلی ترین دلیلی که باعث شده این چند روزه رو تمام مدت به زمان فکر کنم مرور کردن پستای دوباره وبلاگ بود
انقدر گذشته بود که حتی آدرس وبلاگ رو با سرچ کردن آیتمای مختلف تو گوگل پیدا کردم
صحنه ی روبه رو شدن با نوشته های قبلیم رو میشه مثل اون موقعایی تصور کرد که بعد از مدت ها میری سراغ کتاب خونه ت که مدتهاست خاک گرفته، یکی از قدیمی ترین کتابات رو پیدا میکنیو بعد از این که خاک روش رو تکوندی بازش میکنی... بوی کهنگی کتاب، متنا و جمله های اولش، حتی اون گلی که به عنوان یادگاری بین کتاب گذاشتی تا خشک بشه، تک تک اینا مثل یه سکوی پرش پرتت میکنن توی همون حسا
فکر میکنم تصویری که از بچگی از قیامت برامون ساختن باید یه چیزی تو همین مایه ها باشه، همین که با یه نامه همه ی زندگیت مثل فیلم از جلوت رد شه
تا اون جایی که یادم میاد لبخند تلخ تنها عکس العملی بود که نشون دادم
شاید رو کاغذ فاصله ی تاریخ ها حداکثر دو سال باشه ولی من چندین برابر زمانی که گذشته از همه چیز فاصله گرفتم
خیلی وقتا زمان اون چیزی نیست که نشون میده، میتونی آدم بیست ساله ای باشی که قدر سی سال زندگی کرده یا در مقابل چهل سال زندگیت میتونه به اندازه ی بیست سال هم نیرزه... مطمعنم اگه زمان میتونست آدم باشه ازونایی میشد که پر خرده شیشه ست وگرنه چرا باید لحظه های خوب زود تموم شن و جمعه شبا تا میتونن کش بیان؟
با تمام این اوصاف تصمیم گرفتم دوباره بنویسم، حتی شده واسه خود چند سال بعدم.






نوشته شده توسط :Sepideh Shirazi
دوشنبه 9 آذر 1394-11:27 ق.ظ
نظرات() 

Can better posture make you taller?
دوشنبه 27 شهریور 1396 11:59 ق.ظ
Generally I don't read post on blogs, however I would like to say that this write-up very forced me to check out and
do so! Your writing style has been amazed me.
Thank you, quite great post.
Foot Pain
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:08 ب.ظ
Hello, I do believe your site may be having internet browser compatibility problems.
When I take a look at your website in Safari, it looks
fine however, if opening in I.E., it's got some overlapping issues.
I merely wanted to provide you with a quick heads up!
Besides that, wonderful website!
How do you grow?
شنبه 14 مرداد 1396 10:26 ق.ظ
Nice post. I learn something totally new and challenging on websites
I stumbleupon everyday. It will always be interesting to read content
from other writers and use a little something from other websites.
Mob
سه شنبه 10 آذر 1394 12:02 ق.ظ
وقتی متناتو می خونم میتونم تصویر سازی کنم قشنگ مینویسی. زود زود پست بذار
پاسخ Sepideh Shirazi : ممنونم حتما ^_^
دلارام
دوشنبه 9 آذر 1394 02:49 ب.ظ
عزیزم می دونی چرا بازدید وبلاگت کمه ؟
میخوای بازدیدت رو زیاد کنی؟
یه راه آسون و بدون هزینه واست دارم.
تبادل لینک کن
با وبلاگ من ( چون مخصوص تبادل لینک و افزایش بازدیده )
پاسخ Sepideh Shirazi : من خیلی دنبال بازدید نیستم ولی لینک وبلاگت رو بده میذارم تو لینکای وبلاگم که بتونم بخونم، مرسی گفتی
منم
دوشنبه 9 آذر 1394 02:40 ب.ظ
پرفکتووو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر