تبلیغات
حرفایی که هیچ جایی واسه گفتنشون به اندازه کافی مناسب نیست - پارادوکس
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

پارادوکس

"من تو را میخواهم
من تو را میجویم 
به تو سوگند که جزتو 
نبــــــــــــود یار مرا..."
از سرمای برف دلسنگ به ظاهر آروم ، با یه عالمه لباس، شوفاژ رو بغل کرده بودم و با خودم زمزمه میکردم...
این همون شعر و بهتره بگم تنها شعری بود که این روزا گوش میکردم
"اون" چند روز پیش اینو پیشنهاد داده بود...بازم "اون"
چقدر نبودنش واسه من پر بود از بودنش...یهو بلند گفتم : شانس آودرم که بوی عطرشو جا نذاشته...
 در باز شد و لیلیا سرو کله ش پیدا شد
-میای بریم سیگار بکشیم ؟
معلوم بود حالش اصلا خوب نیست که به سیگار پناه آورده بود در مورد اون فقط همین صدق میکرد
یه نگاه به جزوه م کردم که قول داده بودم امشب تموم شه... بازم با توجیح مسخره ی "اگه حالم خوب شه، بهتر درس میخونم. می ارزه" خودمو گول زدم...
تو راه یه زوج تو این سرما چسبیده بودن به هم، چه خوب که سرما واسه اونا معضل نبود بهونه بود....
رسیدیم اون بالا، جای همیشگی...
-چی شده که خواستی بریم سیگار بکشیم؟
-نمیدونم...
آدما همیشه میدونن دلیل ناراحتیشون دقیقا چیه منتها بعضی مواقع ترجیح میدن بگن نمیدونن چون بیانش سخته 
اینجور موقع ها باید یه راست بری کوچه ی علی چپ و از دردای خودت بگی تا آروم آروم نطقشون باز شه
-میدونی، دلم خیلی دونفره بودن میخواد
خنده، دعوا، درد و دل، دلداری و... همشو دونفره میخوام...
-اوهوم 
-نه حالا که بیشتر فکر میکنم توانشو ندارم، اون همه کشمکش، انرژی... عطایش را به لقایش بخشیدم
- هنوزم بهش فکر میکنی؟
این چه سوالی بود؟ مگه یه لحظه میتونستم از فکرش جدا شم؟ 
کل 24 ساعت گذشته روبه روم بود...حتی الانم...
-نه...دیگه نه...
چیزی و بعداز اون نشنیدم، فقط میدونستم که استراتژیم جواب داده بود، داشت درد و دل میکرد
وقتی حرفاش تموم شد یه آه کشیدم و گفتم:
-چه قدر تناقض...
اونم تو حال خودش بود، بعد از چند ثانیه متعجب پرسید:
-چی گفتی؟ نشنیدم...
سرم و قلبم داشت منفجر میشد، داغیشو کم کم رو صورتم هم احساس میکردم
مثل اینکه این جنگ بی رحمانه بین این دو ارگان نمیخواست به صلح برسه...
سیگارم رو خاموش کردم، نفهمیدم چندمیش بود
دستشو گرفتم
-پاشو بریم دارم از سرما میلرزم، دیگه طاقت ندارم 
-اما دستات که مثل کوره آتیشن...
-از درون یخ کردم...فقط پاشو...


نوشته شده توسط :Sepideh Shirazi
جمعه 13 دی 1392-12:53 ق.ظ
نظرات() 

feet problems
جمعه 24 شهریور 1396 08:03 ب.ظ
I really like looking through a post that can make people think.

Also, thank you for permitting me to comment!
Where is the Achilles heel?
شنبه 14 مرداد 1396 08:20 ق.ظ
An intriguing discussion is worth comment. I do think that you
should publish more on this topic, it might not be
a taboo matter but generally people don't talk about such topics.

To the next! Cheers!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر